خرید بک لینک
به نام اوامروز جمعست و سات حدودای شیشه امروزم اومدم سرکا . آخه کارمو تازه شروع کردم جای خوبی هستم ولی تلاشم باید خیلی زیادتر باشه خیلی خیلی ا واسه پیشرفت دارم هرروز و هرروز باید بیشتر باید یاد بگیرم و کارام رو دقیق و سر وقت انجام بدم دو ساعت کمتر استراحت کنم هیچی نمیشه ولی دوساعت بیشتر کار کنم خیلی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف حیدریان تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 23:08

سلام تیتر وبلاگم " حرف دل یه جوون" هست و منم فقط حرفای دلمو اینجا مینویسم .

حرف دل رو به هر کسی نمیگن. حرفای دل من واسه دیدن همه نیست . اینجا یه جزیره هست که روزی 6-7 نفر اینجا میان و میدونم اومدن این 6 نفر اتفاقی نیست و صلاحیتش رو دارن . پس به حررفای دلم گوش کنین و از صمیم دلتون واسم نظر بذارین .

برچسب: نویسنده: یوسف حیدریان تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 17:46

به نام خدا گاهی ادم دلش می خواد اطرافش خلوت باشه هیچ کس دوروبرش نباشه کسی باهاش حرف نزنه امروز من همینطور بودم دلم ازهمه پر بود . برای بهتر شدن حالم رفتم سمت امامزاده از در وارد نشده بودم که بغضم ترکید بدون هیچ دلیلی گریه میکردم سرمو گذاشته بودم روی ضریح و گریه میکردم بدون فکر به این که نگام میکنن که نکنه ریا بشه یا نه . به چیز خاصی به جز رهایی فکر نمیکردم .خدا این زنجیرارو از گردنم دربیار . خدا دارم توی این تنهایی خفه می شم باهام حرف بزن خدا خدا چرا من حرف نمیزنی خدا. اومدم خونه ولی حالم بهتر نشده بود. درست موقعی که ادم حالش خوش نیست به کمی تنهایی احتیاج داره همه دور ادم جمع میشن : "چت شده؟ چرا این جوری می کنی؟ _بابا ولم کنین حالم خوبه تنهام بذارین. امیدوارم منو ببخشن که باهاشون بدرفتری کردم داد کشیدم خدا بسه نمی خوام لذت دنیارو خدا کافیه تا کی می خوای نظاره گره غرق شدنم باشی آخه من که معصوم نیستم گناه نکنم آخهتو خودتو نشونم بده تا عاشقت بشم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف حیدریان تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 17:46

به نام خدا کافیه هرچی از غم و ناامیدی و یاس حرف زدیم. کافیه از بس یه جا نشستیم گفتیم نمیشه نمیشه . کافیه همه چی رو گردن خدا انداختیم . الان ما هستیم الان ما مختاریم الان ما زنده ایم و تا زنده ایم باید تلاش کنیم.(میخواین مومن باشین یا نباشین این به خودتون و خداتون مربوطه فقط باید تلاش کرد. با تلاش خود به خود به خدا نزدیک میشیم) امروز میخوام استارت انقلابی در زندگیم رو بردارم میخوام حرفایی بزنم که نیروی محرکه ای برای بلند شدن و تلاش کردن باشه درسته اره درستش همینه . ما متولد نشدیم یه جا بشینیم از غم و غصه بگیم . غم و غصه همیشه هست فقط کسی موفق میشه که بتونه باهاشون کنار بیاد و تلاش کنه. هرکس میخواد حرفای انگیزه بخش بخونه و زندگیش تغییر کنه ازین به بعده وبلاگ رو بخونه ما دیگه اینجا جایی واسه سستی و غم نداریم اگه میخواین حرفای معمولی و نمیشه و موقعیت بده و ازین حرفا رو بشنوین یا اگه میخواین حرفایی از قبیل عاشقششم و وصال و فراق ابروت قشنگه تو چقد زیبایی ازین چرت و پرتا بشنوین اینجا جاتون نیست برین و وبلاگ موردنظرتونو که خیل یهم زیاد هست رو پیدا کنین و موقع نظر دادن توجه کنید که نظرات انرژیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف حیدریان تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 17:46

یکی از رایج ترین ناراحتیهایی که مردم ، به هنگام کار کردن روی قابلیت فردی خود ، احساس می کنند ، احساس ناتمامی یا عدم مهارت کافی است. ما ، ازینکه دیگران متوجه اشتباه ما باشند می ترسیم رشد شخصی مستلزم ارتکاب اشتباه های بسیار زیادی است، هرچند اعترافکردن به اشتباه بسیار دشوار و ناراحت کننده است. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف حیدریان تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 17:46

انگیزه ی پایدار تنها از احساس رسیدن به دستاوردها و نتایج به وجود می اید . هرچه میزان بیشتری کار انجام دهید ، احساس بهتری نسبتت به خود خواهید داشت و برای انجام کار بیشتر مشتاق تر خواهید شد. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف حیدریان تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 17:46

سلام من خوشحالم که 7 ماه فرصت دارم برای ارشد تلاش کنم و امیدوارم موفق شم اما در این مدت بسیار عذاب آور است که از پدر پول بگیرم، اوضاع اقتصادی بد خانواده را ببینم و نتوانم کمک کنم و صد البته گاهی در درس خواندن کوتاهی کنم.

یه بحث دیگه اینکه ، اگه یه فکری وارد ذهنتون بشه و عذابتون بده میتونین مهارش کنین ؟ فکری مثل اینکه دیگری فکر میکنه تو بی عرضه ای یا سرت کلاه گذاشتن یا فکری که دیگران راجبت میکنن.

اگه خودتون با عقل خودتون کاری بکنید بعد ها پایبند نتایجش خواهین بود؟

برچسب: نویسنده: یوسف حیدریان تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 17:46

توی این 23 سال که از زندگیم گذشته و ایشالله تا 320 سال هم خواهم رسید یک نکته ی خیلی مهم یاد گرفتم و یا درست تر بگم از زندگی که داشتم این نکته رو درک کردم و نکته ی مهم اینکه:

اصلی ترین فاکتوری که زندگی مار میسازه چیزهایی هست که از طرق مختلف وارد ذهنمون میشه(چشم ، گوش ) . یعنی خوب یا بد بودن ما وابسته به این هست که بتونیم ورودی های ذهنمون رو کنترل کنیم یا نه .

برچسب: نویسنده: یوسف حیدریان تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 17:46

به نام خدا قرار بود در این وبلاگ به کمک هم از جا پاشیم و برای انجام کارهای بزرگ انگیزه سازی کنیم و نقش آب راکد رو دیگه بازی نکنیم و برای متصل شدن به دریای صاف زلال جاری بشیم . اما باید اعتراف کنم که اتفاقی افتاد که بسیار مرا تحت تاثیر قرار دادو درست توی مهار کردنش موفق نبودم و احساس شکست خورده ها را پیدا کردم راین احساس تلخ باعث شد که دو ماه هیچ کاری نکنم توی حباب خودم بمونم تنبل و بیکار تر از هر روز و بی برنامه تر از دیروز ، شبم صبح شه و صبحم شب. خدا رو شاکرم که دستم رو گرفت و این حس تلاش کرن دوباره در من زنده شد از فردا دوباره تلاش خواهم کرد و متن های انگیزه بخشی رو که خودم ازشون جون میگیرم روتو این وبلاگ میذارم . به امید اینکه دلمون همیشه پر از خدا باشهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف حیدریان تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 17:45

به نام خدا متفاوت بودن از دیگران شاید بهترین نیرو محرکه ی اولیه می تونه باشه . خب هممون دوست داریم از دیگران بهتر باشیم و متفاوت باشیم . هرگاه احساس کنیم که مثل همه ی دیگران هستیم آن روز ف روز مرگ خواهد بود . میشه بیایم ببینیم همه چجورین ما جور دیگر(بهتر ) باشیم . این طوری خود به خود بهتر میشیم. الان همه: 1- اگه دست خودشون باشه و اداره نداشته باشن دیر از خواب بیدار میشن 2-تلوزیون زیاد نگاه میکنن و کتاب کم میخونن 3-ورزش نمیکنن. 3- به هرزگی چشم عادت دارن به هرچیزی که جلوشون بذارن نگاه میکنن(بدون مواظبت) 4-به هرچیزی گوش میدن 5-اصلا قدر وقتشونو نمیدونن در واقع با شناسایی این گونه عادت های بیشتر مردم ، میتونیم متفاوت و بهتر از دیگران باشیم. و موفق تر خواهیم بود. چون این راه هایی که در بالا ذکر شدند توسط میلیون ها نفر آزمایش شده اند و به نتیجه نرسیده اند. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف حیدریان تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 17:45

به نام خدا ما عزیزترین دارایی مون چیه؟ برای جواب دادن به این سوال کمی فکر کنید به این نتیجه میرسید که ما خودمون مهمترین و عزیزترین چیزی هستیم که داریم. قبل از هر برنامه ریزی و قبل از انجام هر کاری باید به خودمون ارزش بدیم و به اصطلاح به خودمون برسیم و حسابی به خودمون ارزش بدیم و دوسش داشته باشیم. توی این موضوع یک مثالی از داستانهای مولوی میشه زد: یک نفری زیر سایه ی درخت خوابیده بود که یه رهگذر بیدارش میکنه و بیچاره رو بدون هیچ توضیحی وادار به دویدنشو کرد . رهگذر اینو مجبور به ژیاده روی طولانی توی تژه و اینور اونور کرد توی این مدت هم این بیچاره همش به رهگذره فحش میداد و میگفت منو چرا از خواب نازم کردی فلان فلان شده تا که آخر سر ، رهگذره این بدبخت رو مجبور به خوردن میوه های پلاسیده ای که از درخت افتاده بود کرد که تا اینا رو خورد یه مار از دهن این میاد بیرون و رهگذره بهش توضیح میده که وقتی خواب بودی یه مار رفت تو دهنت و شکمت . مرد وقتی ماجرا رو فهمید از رهگذر تشکر کرد . معنی دوست داشتن اینه . مرد تمام مدت فکر میکرد این سختی ها از روی کینه و عداوته ولی وقتی به مقصد رسیدن از این همه سختی تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف حیدریان تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 17:45

به نام خدا آهنگری بود که پس از گذراندن دوران جوانی پرشروشور، تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند. سالها باعلاقه کار کرد، به دیگران نیکی کرد اما با تمام پرهیزگاری که داشت ، از زندگی اش چیزی درست به نظر نمی آمد! حتی مشکلاتش مدام بیشترمیشد. روزی ، یکی از دوستانش به دیدنش آمده بود، دوستش پس از اطلاع از وضعیت دشوار وی ، به او گفت: واقعا عجیب است ! درست بعد از اینکه توتصمیم گرفته ای مرد خدا ترسی شوی ، زندگیت بدتر شده ! نمی خواهم ایمانت را ضعیف کنم ، اما با وجود تمام تلاشهایت در مسیر روحانی ، هیچ چیز برایت راحت تر وبهتر نشده است. چرا ؟ آهنگر بلا فاصله پاسخ نداد. او هم بارها به این موضوع فکر کرده بود ونمی فهمید که چه بر سر زندگی اش آمده است! اما نمی خواست سوال دوستش را بی پاسخ بگذارد. کمی فکر کرد وناگهان پاسخ خاص وکاملی را که می خواست ، یافت . این پاسخ آهنگر بود : (( در این کارگاه آهنگری ، فولاد خام برایم می آورند که باید از آن شمشیر بسازم. می دانی چه طوراین کار را میکنم؟ اول ، فولاد را به اندازه ی جهنم حرارت میدهم تا سرخ شود؛ بعد بابی رحمی ، سنگین ترین پتک را برمی دارم وپشت سرهم بهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف حیدریان تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 17:45

به نام خدا به خود قول بدهید که... آن قدر قوی باشید که هیچ چیزنتواند آرامش ذهن شما را بر هم بزند. با هرکس روبرو شدید ، شاد ، قوی و سرحال با وی صحبت کنید. فقط به بهترین ها توجه کنید ، فقط بهترین کارها را انجام دهید و فقط در انتظار بهترین رویدادها باشید. اشتباهات گذشته را فراموش کنید و برای رسیدن به نتایج بهتر در آینده ، تلاش کنید. آن قدر وقت برای بهبود و ارتقای خویش زمان صرف کنید که دیگر وقتی برای سرزنش دیگران پیدا نکنید. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف حیدریان تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 17:45

به نام خدا گواهی نامه گرفتن اولش اسون به نظر میرسه ولی میری جلو . بازم اسون به نظر میرسه ولی بیشتر که رفتی جلو این پارک دوبل کردن آدمو حسابی اذیت میکنه . یه بار نزدیک جدول میشه یه بار دور میشه یه بارم که فاصلش مناسبه کج میشه. امروز بعد از 3 بار ازمون عملی دادن توسط مربی های اموزشگاه بالاخره قبول شدم. امروز قبل از ازمون باید 2 ساعت کنار مربی تمرین رانندگی میکردم . از صبح ساعت 6 که بیدار شدم خون دماغ شدم ولی خدا رو شکر شدتش کم شد. ولی گاهی قطره ای میومد. موقع راننندگی چشمتون روز بد نبینه، یه وضع فجیعی بود باید حواسم به رانندگی بود گاهی هم که قطره ای خون میومد پاکش میکردم ازونور هم باید مراقب می بودم که حرکت ناگهانی نکنم که شدت خون بیشتر شه ولی مگه تو دور دو فرمان زدن ، خودشم با این فرمونای پرایدا مگه میشه تکون شدید نخورد ولی خدا رو شکر امروز قبول شدم . موند برم پیش افسر امتحان بدم ببینیم اونجا چی میشه. البته باید بگم تا قبل از این ، دست به فرمون ماشین نزدم و دارم از صفر توی اموزشگاه یاد میگیرم اما فکر کنم از خانومایی که همزمان بامن اومدن اموزش، خیلی بهتر رانندگی میکنم اگه ببینین چجور رانادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف حیدریان تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 17:45

به نام خدا امروز باید برای کارای مدارک می رفتم به آموزشگاه رانندگی ساعت 7 صبح که رسیدم گفتن امروز امتحان آزمون آیین نامه ی اصلیه منم که نمیدونستم امتحان هست اصلا نخونده بودم . همینطوری مظلومانه نشستم یه جایی اینور اونورو نگاه میکردم که یه بنده خدایی کتاب به دست اومد نشست پیشم داشت میخوند منم با چشمم از رو اون می خوندم که متوجهم شد و گفت بفرمایین بخونین منم از خدا خواسته کتابو گرفتم ازش خوندم حدود یه ساعت خوندم البته یه بار دوهفته پیش اون کتابو خونده بودم ولی کلا فراموش کرده بودم . تا اینکه امتحان رو ازمون گرفتن و اول نتیجه ی اون آقایی که کتابشو در اختیارم گذاشته بود رو خوندن که قبول نشد ولی نتیجه ی منو که خوندن دلم یه جوری شد اخه من قبول شدم . احساس میکنم خودخواهی کردم و از خوبی این بنده خدا سواستفاده کردم شابد در مدت یه ساعتی که من میخوندم تو دل خودش از من ناراحت بود. امیدوارم منو ببخشه.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف حیدریان تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 17:45

صفحه بندی